دلم میخواهد یک پست بلندددددد و کش دار و داستانی بنویسم.ولی اصلا کلمات کنارهم نمینشینند...


سنجــاق شده به : بدبخت نوشت
+ نگارش شده در :  93/07/07    نگارنده :  ArghavaN  | 

"الان" خیلی دوست داشتنیه...

نشستم تو حیاط خوابگاه,آسمون هرازگاهی یه رعدوبرق میزنه...چندقطره بارون رو شیشه ی گوشیمه...هوا هم عااااالی...همونی که دوسش دارم.کاش دوستم نیاد فعلا و من بیشتر لذت ببرم...


سنجــاق شده به : دانشگاه, ازاین حوالی, دوست داشتنی
+ نگارش شده در :  93/07/07    نگارنده :  ArghavaN  | 

با این وضع گرونی دارو و این که بیممون هیچ جا به درد نمیخوره فک کنم باید برای رفتن پیش دکتر متخصص دوتا ضامن معتبر لازم باشه


سنجــاق شده به : نقل قول
+ نگارش شده در :  93/07/05    نگارنده :  ArghavaN  | 

دلت بخواهد استاد فارسی را محکممممممم در آغوش بکشی و بگویی :عاشقتم استاد.عاشقتم که همه ی کتابای ناب دنیا را خوانده ای.صدسال تنهایی را نه بار خوانده ای...عاشق کوری هستی.فروغ و فاضل نظری را عاشقی...استاد من عاشق آدم هایی مثل توام که کلییییی کتاب خوانده اند و فقط به صرف مدرک استاد نیستند.این ها چاپلوسی نیستند.چون نه استاد نه هییییچ یک از همکلاسی هایم اینجارا نخواهند خواند...به زودی میخواهم کلییییی کتاب بخرم و بخوانم

+استاد خانوم هستند:دی یه وقت ابهام نشه استغفرالله:)


سنجــاق شده به : دانشگاه, اعترافات
+ نگارش شده در :  93/07/01    نگارنده :  ArghavaN  | 

+(باصدای خیلی آروم ) اینجا برای ورودی ها جشن نمیگیرن؟

-(صدای آروم با نگاه چپ عمیق) دلت خوشه ها!

^دانشگاه زیاد به دلت نشینه.کلی راه پیاده بری تا برسی به دانشکده.گم شی.کلاسارو پیدا نکنی.بعد که پیدا کردی تو اولین روز اولین دقایق دانشجو بودن استاد بیاد هی بزنه تو سره دانشکده فنی مهندسی!!


سنجــاق شده به : دانشگاه, ازاین حوالی
+ نگارش شده در :  93/07/01    نگارنده :  ArghavaN  | 

برات زوده بفهمی من چرا آواره ی دردم

برام زوده از این خلوت به شهر عشق برگردم


سنجــاق شده به : الف
+ نگارش شده در :  93/06/24    نگارنده :  ArghavaN  | 

من از خواب هایی که میبینی میترسم...چون همه شان به واقعیت میپیوندند...


سنجــاق شده به : الف
+ نگارش شده در :  93/06/24    نگارنده :  ArghavaN  |