<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دلآنه</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com</link>
<description>هر آنچه از دل برآیــد به دل می نشیند!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 14 Jan 2016 21:39:15 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>الو</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/197</link>
<description>کسی هنوز اینجارو میخونه؟</description>
<pubDate>Thu, 14 Jan 2016 21:39:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/197</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/196</link>
<description>tasvireto .blog .ir</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2015 21:41:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/196</guid>
</item>
<item>
<title>دانشجوی ساده1</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/195</link>
<description>بعضی وقتها از مارمولک میترسی.خودت هم نمیدانی چرا.بعضی وقتها دستت خراش برمیدارد و زمین و زمان را به هم میدوزی و بی تابی میکنی.ولی وقتی شرایط سخت تری را تجربه کرده باشی دیگر مارمولک ها ترسناک نیستند.دستت ببرد هم آرام آرام راه میروی تا به جعبه کمک های اولیه برسی.... از ای قبیل مسائل که قبلا دردناک بودند و الان نیستند +ببخشید که همه چی رو ربط میدم ب دانشگاه.جریانات پیش اومده تو درس نقشه برداری بودن</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2015 14:15:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/195</guid>
</item>
<item>
<title>دلم سادگی میخواهد</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/194</link>
<description>یادش بخیر.اوایل که این وبلاگ رو راه انداخته بودم اینترنت پرسرعت نداشتیم تو خونمون.کارتی بود نت.آخرهفته ها کارت میگرفتم و با این انگیزه میومدم خونه که وقتی رسیدم قالب بلاگمو عوض کنم و کلی مطلب تازه بزارم...الان همیشه نت هست.از رفرش کردن هم هیچ خوشحال نمیشم...نمیدونم برای خوشحالی دنبال چی بگردم؟مگه نمیگن خوشحالی و خوشبختی تو چیزای کوچیکه؟</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2015 14:17:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/194</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب دوست داشتنی این روزهایم...</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/193</link>
<description>وقت رمان خواندن ندارم.مجبورم با چیزهایی که باید بخوانم مدارا کنم...</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2015 13:59:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/193</guid>
</item>
<item>
<title>....</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/191</link>
<description>متاسفم که وبلاگ هایی که در بلاگ دنباشان میکنم را نمیتوانم در لینکهایم قرار دهم.شیرازی برایت از ته دلم متایفم</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2015 20:34:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/191</guid>
</item>
<item>
<title>چهارشنبه</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/190</link>
<description>خاطرات مدرسه را میخواندم و لبخند میزدم وگاهی اخم هایم میرفت توی هم!حالم عوض شده بود که در یک حرکت که از من بعید بود صفحه را بستم...گفتم من یاد آن روزها را گرامی بدارم و آن ها به ریش من بخندند؟از انسانیت به دور است!</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2015 20:11:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/190</guid>
</item>
<item>
<title>دانشجوی ساده</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/189</link>
<description>استاد گفت دستگاهی که روبروی شماست n ملیون تومان قیمتش است.شما که اجازه دارید با آن کار کنید باید حواستان باشد.انگار که یک ماشین nملیون تومانی را به شما سپرده اند.مدام حواستان هست که حتی خش برندارد.ردواقع این دستگاه برای دانشجویان ساده ای مثل شما خیلی زیاد هست! دانشجوی ساده؟یعنی چه؟تا به حال دیده اید که جلوی در مغازه ها نوشته اند به کارگر ساده نیاز مندیم؟میدانید مفهوم کارگر ساده چیست؟کارگر ساده یعنی زیاد کار کنی وکم پول بگیری! استاد حق داشت!قصدش تحقیر نبود</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2015 19:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/189</guid>
</item>
<item>
<title>شروع تازه</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/188</link>
<description>شاید عجیب باشه و شاید هم نباشه.برای خودم جذابه... 43ماه و 11 روز میگذره و من محکم تر از قبل ادامه میدم...دردی که من رو نکشه منو قوی میکنه...</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2015 20:00:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/188</guid>
</item>
<item>
<title>فریاد بزن</title>
<link>https://tasvireto.blogfa.com/post/187</link>
<description>از این همه ننوشتن و وابستگی به اینجا بیزارم...بیزارم...گاه چاره ای نیست باید با چیزهایی که تو را می آزارند کنار بیایی...باید دوباره اعتماد کنی...باید به بلاگفا اعتماد کنی...باید یادبگیری که مینویس تا بمانی نه این که می نویسی تا بعد ها بخوانی...بعد هارا به آن زمان وابگذار...حال را دریاب قلم بچرخان بنویس خالی شو...فریاد بزن... +از دوستان قدیمی کسی اینجارو میخونه هنوز؟</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2015 19:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>tasvireto</dc:creator>
<guid>tasvireto.blogfa.com/post/187</guid>
</item>
</channel>
</rss>
